..مثل همیشه یکدفعه تصمیم گرفتیم که در ایام تعطیلات از این شهر نفرین شده خارج شویم . مسئله ای که امسال بیشتر درگیرمان کرد نداشتن جا و مکان بود و این قضیه یک خورده باعث استرسمان شده بود .گر چه که عملا از این که قرار بود سورپرایز شویم کلی هیجان زده بودیم و همین که راه افتادیم تقریبا استرسمان از بین رفت !
(البته با این بی برنامه گیمان همه فهمیدند که داریم می رویم سفر !)
طبق نقشه قبلی قرار بود، شمال برویم ولی در یک چرخش 180 درجه ای تصمیم عوض شد و هدف اصفهان شد!
خب بلیط قطار نبود . اتوبوس هم فاجعه بود . با خودم گفتم هر چه آید خوش آید . با یکم لجاجت توانستم 5 تا بلیط قطار به مقصد کاشان بگیرم و داستان با کاشان شروع شد و هدف اصلی (اصفهان) حذف شد و در نهایت سر از شیراز و یزد در آوردیم!
تقریبا 40 – 50 ساعت را در قطار و اتوبوسها گذراندیم که اغلب شبها بود و 2 شب هم اقامت داشتیم …
مسئله جالب این بود که مسافرخانه ها حاضر نبودند به 5 تا دختر مجرد اتاق کرایه بدهند و می گفتند حتما یکیمان باید متاهل باشد و ما حتی اگر هم سرعت عملمان بالا می بود و «همتمان را مضاعف» می کردیم باز هم در آن فرصت اندک نمی توانستیم از تجرد خارج شویم آن هم با این هزینه های «مضاعف» و تورم «مضاعف» تر!
صاحبخانه ها هم از پشت تلفن قبول می کردند که به ما اتاق بدهند ولی همین که چشمشان به ما می افتاد انگار «لولو» دیده باشند با مِن مِن بهانه می آوردند : » همین الان برادرم از ناکجا آباد زنگ زده و خواهرم از یالغوز آباد …قرار است بیاند و ما با عرض شرمندگی نمی توانیم به شما اتاق بدهیم ! «
ما هم توی دلمان فقط می گفتیم : » خر خودتان هستید . » و دست از» تلاش مضاعف» برنداشتیم تا بالاخره با سماجت تمام دو شب اقامت در یک واحد آپارتمانی گرفتیم که صاحبخانه محترم به صورت محسوس و نامحسوس ما را کنترل می کرد …
از آنجایی که سفرنامه هر کسی برای خود شخص جذاب است تا همینجا کافی است باقی هم می رود جزو خاطره های شخصیم!
برای من که اولین بار بود به این شهرها می رفتم خیلی هیجان انگیز بود . مخصوصا «یزد » و » کاشان » …بماند که کلا یکی از بهترین لذتهای زندگیم سفر است . مخصوصا با کسانی که یک جورایی به آنها ارادت دارم و سالهاست با تمام بد اخلاقی ها و بدعنقی هایم تحملم کرده اند .

پ.ن1: پارسال «لاله» هم با ما بود که امسال در اوین بود و شاید اگر او هم می بود جمعمان 6 نفر می شد …
پ.ن.2: ای کاش ای کاش ، مسئولان محترمی که دم از عِرقِ ملی و دفاع از سرزمین آبا و اجدادی می زنند ، اندکی به این آثار باستانی که در حالِ تخریب شدن هستند، بیشتر رسیدگی می کردند ، بیشتر که نه ، یک ذره ، کوچولو توجه می کردند.
پ.ن.3:نفر پنجم من هستم که پشت دوربینم !
پ.ن.4:از تمام دوستانی که در این سفر مستقیم و غیر مستقیم به من و دوستانم لطف کردند سپاسگذارم.
آیات زمینی ، وحـْشــــىــــــىــــــی ، ایران سالِ صفر،opposite of harmony